راه خیلی ساخت و خسته کننده بود.منم تمامه راه بالا آوردم و سر گیجه داشتم.بدانم هم مثله کسایی که پارکینسون داران میلرزید.سردم نبود والی نمیدونم چرا میلرزیدم.خلاصه حالم خیلی باد بود.کله راه هیچی نتونستم بخورم.
غذا هاشون خیلی باد مزه بود.گوشتاش بوی گوشتو چربی میداد.توی فرودگاه فرانکفورت که رسدیدیم یه آقای افغان که کارمنده فعودگاه بود اونجا وایستاده بود و به مردم کمک میکرد.صبحانه هم تو فرودگاه خوردیم
از فرانکفورت تا کانادا ایر کانادایی ها خیلی خوشبرخورد و مهربون بودن و خوراکیها و هدست هم مجانی بود .ولی ۸ ساعت پرواز خیلی خسته کننده بود.بیشتره فیلمهای که نشون میدادن خیلی باحال بود.
رسیدیم فرودگاه تورنتو .اونجا همه خیلی خوشبرخورد بودن.
از ما لیسته وسایلی که قراره بیاد رو گرفتن.
از عکسهای هم که برده بودیم فقط اونایی رو گرفتن که قراره بیاد .و اونایی که همراهمونه را نگرفتن.
چمدونارو هم فاقد یبار تهران وزن کردن، دیگه نه وزن کردن نه باز کردن.
من تو کوله ام یه نرم کننده داشتم که نصفه بود.بهم گیر داد که نمیتونی ببری.هرچی گفتم که بابا این روش نوشته ۲۰۰ میلی لیتر ، توش انقدر نیست . نمیفهمید.منم خسته بودم داشتم قاتی میکردم که حامد رسید به دادم .و بردش داد به بار.
از تورنتو تا هالیفاکس ، هواپیما خیلی کوچیک بود .و مهماندارش خیلی بد اخلاق بودن .همه چی هم پولی بود .حتا خوراکی .به نظره من خیلی مسخره بود.
فرودگاهی هالیفاکس کوچیک بود.ولی از فرودگاه تورنتو خیلی بهتر بود.اینترنتم داشت،که فرودگاه تورنتو و فرانکفورتام نداشت.
از فرودگاهم با شاتل اومدیم تا هاستل .شاتل خیلی بصرفه تر از تاکسی میشود.چون ما برامون احتیاج به ۲ تا تاکسی داشتیم که میشد ۱۱۰ تا.هر تاکسی ۵۵ تا میگیره.با شاتل شد ۷۵ تا .نفری ۲۵ تا .
وقتی رسیدیم اینجا ساعت ۸ شب بود.ولی یه نفر تو خیابون نبود .مثله شهره مردها بود.دلم گرفت.هوا خوب بود.-۱ -۲ بود.
هاستل خیلی تمیز نیست .ولی بد هم نیست.کوچیکه.آشپز خونش مشترکه و خودمون باید آشپزی کنیم.عکس ها رو تو چند روزه آینده میزارم .