Friday، December 18

ایرانم


آخر سر رفتم ولی پرچم ایرانامو پس نگرفتم.حالا باید پرچم ایرانو به باقی چیزای که خواستم و نرسیدم اضافه کنم.خدایا من رفتم ولی دلم اونجاست.پیشه بقیه مردمه سبزم.خدایا خودت مراقبشون باش

16dec



هوا -۱۰ درجه رو نشون میداد و ما تصمیم گرفتیم بریم برای بانک و health card .گفتیم هوا که زیاد سرد نیست پیاده بریم جاتون خالی چنان بادی میومد که به سختی میشود قدم برداشت . و فک کنم وقتی باد میومد هوا خیلی خیلی سردتر از اینا بود.نمیشود راه رفت وایستاد.در همه حال یخ میزنی.
بانک برامون پرونده باز کرد و برای ساعته ۳ وقت گذشت که ما گفتیم نمیرسیم و اونم گذشت واسه فرداش.از اونجا رفتیم سواره اتوبوس شدیم بریم برای health card.باید ۳ تا اتوبوس سوار میشدیم.یه شهره دیگه بقله هالیفاکس بود .خیلی دور بود.وقتی تو ایستگاه پیاده شودیم،۲۰ دقیقه صبر کردیم تا اتوبوسه بعدی بیاد .تو این مدت من تمامه بدنم قندیل بست.خیلی خیلی خیلی باد میومد . ایستگاهای اتوبوس هم درش باز بود و دیوارش تا زمین نمیومد.(خیلی بیفکری کردن).
توی اداره نوشته بود که خدماته درمانی نوواسکوتیا ،جزو ۵ تای اول تو آمریکایی شمالی و ۱ در کاناداست .حالا نمیدونم چقد درسته.
اونجا هم کاری جز نشستن نداشتیم .همه کارارو خودشون انجام دادن .فقط ۱ بدی داشت اونم این بود که باید یه نفرو که تو نوواسکوتیا زندگی میکردو و با ما آشنا بود معرفی میکردیم (برای چی، نمیدونم) که ما کسی رو نداشتیم.که باد از کلی فک کردن یاد دوسته مامان افتادیم که اونم رفته بود مسافرت .اگه اسمه و آدرس رو داشتیم همون جا کارتو میدادن .ولی حالا ما باید یه بر دیگه بریم یا پست کنیم.مامان پرسید میشه یه نفر از ما بیاد و کارتا رو بگیره گفت نه چون همه بالای ۱۸ سال هستید.مگه اینکه یه نامه هم بیاره که توش نوشته باشه که ،میتونید کارته منو به فلان  آدم بدید و امضا کنید.همه بر خورد ها خوب و مودبانه بود و با خوش روی و مهربونی و صبر جواب میدادن.با ایران خیلی فرق داره آدم شوکه میشه .
بعد از اونجا که اومدیم بیرون داشت برف میومد .و باده شدید.(اینجا باد هاش خیلی معروفه)تا اومدیم برسیم به اتوبوس ،رفت .و نیم ساعت تو سرما وایستادم تا اتوبوس بعدی بیاد.انجا بود که واقعن معنی سرما رو فهمیدم.انقدر سرد بود که زدم  زیر گریه ،حامد هم میخندید و میگفت الان که سرد نیست.واقعن سرد نبود اگه باد نمیومد .باد هاش خیلی بده.تا الان ۴ تا ایرانی دیدیم که تا فهمیدن ما ایرانیم دیگه فارسی حرف نزدن و یا کخیلی برخوردشون سرد بوده.چرا؟شما میدونید چرا ما ایرانیا اینطوریم؟
از چند نفر که خاستی آدرس بپرسیم با خوشرویی جواب میدادن .و تمامه تلاششونو میکردن تا کارمون را بیوفته.از یکیشون پرسیدیم اینجا همیشه انقدر  سرده،خندید و گفت هنوز سرد نشده الان هوا خیلی خوبه.و واقعن خودشون سردشون نبود.بعضی ها با دامنه کوتاه و جورابه شیشه ی اومده بودن بیرون .خیلی باحالن .من که میدیدامشون چجوری اومدن بیرون بیشتر سردم میشد . 
راستی دانشگاهه دالهوسی هم دیدم .دانشکده معماریش  بقله یه قبرستونه .خیلی دهشتناکه .قبرستونه یه جای تاریخی که خیلیا افتخار میکنن خونشون بقله اینجاست .یکم خنگولن
.
اوم یادم رفت بگم ما بجوز لباس همون ۳ تا کیسه خواب،کلی کتاب آوردیم با یکم سبزی خشک و ادویه ،که اشتباه کردیم اینجا هم سبزی هست هم ادویه .
باره دستیمونم زیاد بود .که کلی خستمون کرد.اینجا چون حراج قیمتا مثه تهرانه .حالا بعد حراج رو نمیدونم.
میوهاشم خیلی خوشمزه هست مسله تهران.ولی خیلی گرونه.
اگه غلط املای هست تو این چند پست ببخشید .با بهنویس مینویسم برای همین دیگه حوصله چک کردن ندارم.
و ببخشید هنوز جوابه کامنت هاتونو ندادم

15dec


وقتی رسیدیم هاستل خیلی خسته بودیم .خاستییم بخوابیم که دیدیم چقد ملافه ها کثیفه .صدا کردیم که عوض کنند.اونا هم ی سری و عوض کردن ،گفتیم بقیش هم عوض کنید.گفتند اینجا هاستله ، هتل نیست که.ما هم گفتیم وا چه ربطی داره؟
خلاصه عوض نکردن.مجبور شدیم روهمونا بخوابیم .
ساعته ۱۱ خوابیدیم.ساعته ۵ بیدار شدیم.رفتیم یکم خوراکی خریدیم.قیمته خوراکی ها  از ایران گرونتره.وا همه چی بر اساسه پونده.آدم قاطی میکنه.این سیستمه موزخارفشونم ،آدمو کلافه میکنه که دامه صندوق ملتو میزنه.خوب ۲ تا قیمت روش بزنید .یکی با مالیات یکی بدونه اون.از این قانون خوشم نمیاد.
بعد از صبونه  رفتیم برای sin.باید با اتوبوس میرفتیم.اتوبوس ها زیاد تمیز نیست .و خیلی گرون میشه.اگه کارت بگیریم ماهی ۶۰ دلار میشه برای هر نفر.ولی  اتوبوسها یه چیزه جالب دارن .جای مخصوص برای آدمی پیر باردار و معلول داران .وقتی یکی شبیهه این ۳ مورد میخاد سوار  بشه اتوبوس سطحش میاد پایین هم سطحه پیادهرو میشه .و میتونن راحت سوار بشن.اینجا تو اتوبوس ها  کسی کتاب نداره ،همه بهم نگاه میکنن یا آهنگ گوش میدن یا باهم حرف میزنن .خیلی کم روزنامه میخونن.
وقتی یه بلیت میگیری میتونی باهاش یه برگه بگیری که با اون برگه به مدته ۲ ساعت میتونی مجانی سوار اتوبوس بشی  و فقط کافی اون برگرو نشون بدی.
کاری اداری اینجا خیلی زود انجام میشه.و فقط کافی رو صندلی بشینی و کارمنده اونجا میره این اتاق اون اتاق.مسله ایران هی نمیفرستنت اینور اونور .
در کل کارمون اونجا نیم ساعت طول کشید.بعد رفتیم isis که برای زبان ثبتنام کردیم و بهمون کمک میکنه چجوری خونه و کار پیدا کنیم و..........
اون خانوم که اونجا کار میکرد باور نمیکرد من ۲۱ سالمه و فک میکرد ۱۶ سالمه.
هوا سرد هست ولی میشه تحمول کرد .
خدا رو شکر اینجا تمامه سگا با قلاده هستن.من از حیوونا خیلی میترسم.
اینجا ساعته ۸ همجا میبنده خیلی بده من دلم میگیره.

14dec


راه خیلی ساخت و خسته کننده بود.منم تمامه راه بالا آوردم و سر گیجه داشتم.بدانم هم مثله کسایی که پارکینسون داران میلرزید.سردم نبود والی نمیدونم چرا میلرزیدم.خلاصه حالم خیلی باد بود.کله راه هیچی نتونستم بخورم.
غذا هاشون خیلی باد مزه بود.گوشتاش بوی گوشتو چربی میداد.توی فرودگاه فرانکفورت که رسدیدیم یه آقای افغان که کارمنده فعودگاه بود اونجا وایستاده بود و به مردم کمک میکرد.صبحانه هم تو فرودگاه خوردیم 
از فرانکفورت تا کانادا ایر کانادایی ها خیلی خوشبرخورد و مهربون بودن و خوراکیها و هدست هم مجانی بود .ولی ۸ ساعت پرواز خیلی خسته کننده بود.بیشتره فیلمهای که نشون میدادن خیلی باحال بود.
رسیدیم فرودگاه تورنتو .اونجا همه خیلی خوشبرخورد بودن.
از ما لیسته وسایلی که قراره بیاد رو گرفتن.
از عکسهای هم که برده بودیم فقط اونایی رو  گرفتن که قراره بیاد .و اونایی که همراهمونه را نگرفتن.
چمدونارو هم فاقد یبار تهران وزن کردن، دیگه نه وزن کردن نه باز کردن.
من تو کوله ام یه نرم کننده داشتم که نصفه بود.بهم گیر داد که نمیتونی ببری.هرچی گفتم که بابا این روش نوشته ۲۰۰ میلی لیتر ، توش انقدر نیست . نمیفهمید.منم خسته بودم داشتم قاتی میکردم که حامد رسید به دادم .و بردش داد به بار.
از تورنتو تا هالیفاکس ، هواپیما خیلی کوچیک بود .و مهماندارش خیلی بد اخلاق بودن .همه چی هم پولی بود .حتا خوراکی .به نظره من خیلی مسخره بود.
فرودگاهی هالیفاکس کوچیک بود.ولی از فرودگاه تورنتو خیلی بهتر بود.اینترنتم داشت،که فرودگاه تورنتو و فرانکفورتام  نداشت.
از فرودگاهم با شاتل اومدیم تا هاستل .شاتل خیلی بصرفه تر از تاکسی میشود.چون ما برامون احتیاج به ۲ تا تاکسی داشتیم که میشد ۱۱۰ تا.هر تاکسی ۵۵ تا میگیره.با شاتل شد ۷۵ تا .نفری ۲۵ تا .
وقتی رسیدیم اینجا ساعت ۸ شب بود.ولی یه نفر تو خیابون نبود .مثله شهره مردها بود.دلم گرفت.هوا خوب بود.-۱ -۲ بود.
هاستل خیلی تمیز نیست .ولی بد هم نیست.کوچیکه.آشپز خونش  مشترکه و خودمون باید آشپزی کنیم.عکس ها رو تو چند روزه آینده میزارم .

Tuesday، December 15

halifax

ma bad az 28 saat belakhare residim.inja hava mesle tehrane.felan donbale khoone migardim.peida ke kardim mofasal tozih midam.

Saturday، December 12

لحظه های آخر



کمتر از یک روز دیگه ایرانم.
خدایا به امید تو می خوام تمام پل های پشت سرمو خراب شده فرض کنم.تا وقتی رفتم ، به فکر بر گشت نباشم و با سختی های اونجا مبارزه کنم و تسلیم نشم و به فکر بر گشت نباشم.
راهی که پیش رو دارم خیلی سخته.ولی برایه رسیدن به هدفهام همه چیرو تحمل می کنم .
هیچ وقت یادم نمی ره برای چی دارم میرم.
خدایا به امید تو.



Wednesday، December 9

4 روز

4 روزدیگه مونده تا پروازمون.
یعنی هفته دیگه این موقع من هالیفکسم.
یه جوری شدم.به زندگی جدید و ریسک های که منتظرم هست که فک می کنم تمامه وجودم پر می شه از هیجان و شادی.تنها بدی که الان هست دلتنگیه و نا تمام موندن .........
فعلا هر روز مهمونی داریم.
از 2 روز پش تا الان دیگه دوست دارم برم.دیگه نمی شه موند.دلم می خواد زندگی کنم.در آرامش در آزادی.